عقد عمه مينا
خواب فرشته کوچولو
پدربزرگ
بابی هلیا.(هلیا به بابا بزرگش که بابای باباشه میگه بابی) ...
نویسنده :
مامان لیلا
19:28
اولین قدمهای روی ماسه های دریا
امیدوارم همیشه استوار قدم برداری.اینجا تازه راه افتادی همش دوست داشتی خودت راه بری ولی رو ماسه ها چندشت میشد راه نمیرفتی. ...
نویسنده :
مامان لیلا
19:25
خوشتیپ من
اینجا خوشگل کرده بودی داشتی میرفتی بیرون. ...
نویسنده :
مامان لیلا
19:18
نارنجستان جاده هراز
اینجا در راه برگشت از شمال جاده هراز نارنجستان که خیلی میترسیدی سوار که شدی تا اهنگ دستگاه شروع شد پریدی بغل بابا. ...
نویسنده :
مامان لیلا
19:17
شب کنار دریا
خودت نمیتونستی تعادلت رو حفظ کنی عروسکت هم باید با خودت میبردی. ...
نویسنده :
مامان لیلا
19:15












